حرفهای خودمانی 

سلام

یاد یه خاطره افتادم

زمان دانشجوییم تو اداره فارغ التحصیلان دانشگاه یه خانمی بود به اسم خانم حجاریان. تازه از دوره کاردانی فارغ التحصیل شده بودم و بلافاصله کارشناسی همون دانشگاه قبول شدم و باید کارهای تسویه حساب کاردانی و ثبت نام کارشناسی رو انجام میدادم و پرداخت هزینه رو موکول می کردم به بعد دوره کارشناسی خیلی خسته بودم تو طبقات ساختمان شماره دو دانشگاه و صندوق رفاه و خوابگاه و ... هی این ور اون ور و بالا و پایین رفته بودم و رسیدم به جایی که بهم گفتن برو پیش خانم حجاریان!

رسیدم در اتاقشون در زدم با محبت تعارفم کرد داخل و برگه ها رو ازم گرفت بهم گفت بشین رو صندلی نشستم دیدم از اتاق رفت بیرون پیش خودم گفتم ای وای حالا کی بر می گرده ؟

ولی اصلا ناراحت نبودم چون روی صندلی وقت داشتم استراحت کنم چند دقیقه بعد اومد یه پرونده دستش بود یه کم با ورقه های توی پرونده ور رفت و چند تا کاغذ برداشت و دوباره رفت. تو اون اتاق به جز خانم حجاریان 2 تا خانم دیگه هم بودن که کارشون مشابه کار خانم حجاریان بود ولی برای رشته های دیگه. دانشجوهایی که اونجا می اومدن یه برگه از اون خانمها می گرفتن می رفتن بایگانی، پرونده هاشون رو می گرفتن و بعد طبق راهنمایی اون خانمها به سایر اتاقها می رفتن و می اومدن و باز می رفتن و من همچنان نشسته بودم و به این فکر می کردم که الان خانم حجاریان میاد و من تازه باید برم بایگانی و ...

فکر می کنم یه یه ربع - نیم ساعتی معطل شدم البته اون موقع خیلی به نظرم طولانی می اومد ولی الان که فکر می کنم میگم شاید به خاطر خستگی زیاد بوده وگرنه ... یعنی واقعا چقدر طول کشید؟ می دونم که وسطاش یه ذره کلافه هم شدم و به این فکر کردم که اگه خیلی طولش بده و دیر بیاد وسط کارهام وقت اداری تموم بشه باید دوباره فردا بیام اینجا و... که یه دفعه خانم حجاریان اومد چند تا برگه دستش بود برگه ها رو گذاشت تو همون پرونده و یکی از برگه ها رو هم داد دست من و گفت این رو ببر صندوق رفاه. نگاه کردم دیدم نامه موکولیت تسویه حساب کاردانیمه یعنی همه کارهام رو خودش انجام داده بود بدون اینکه من رو بدوونه این طرف و اون طرف.

فکر می کردم دلش برام سوخته و چون خیلی خسته بودم این کار رو کرده، بعد ها از دوستای دیگه ام شنیدم که برای اونها هم همینطور بوده. برای تسویه حساب کارشناسی که رفتم خانم حجاریان از اداره فارغ التحصیلان پیراپزشکی منتقل شده بود به اداره فارغ التحصیلان پزشکی و جاش یه خانم دیگه بود وقتی رسیدم تو اتاق با دیدن یه خانم دیگه جای ایشون حسابی خورد تو ذوقم در زدم با بی حوصلگی نگاهم کرد و گفت کارتون چیه؟ وقتی کارم رو گفتم یه برگه برداشت یه چیزی روش نوشت و گفت برو بایگانی و...

این قضیه رو یه بار تو خونه تعریف کردم پدر خدا بیامرزم گفت : آقاجان سعی کن همیشه مثل خانم حجاریان باش و کار مردم رو راه بنداز! حلالت نمی کنم کاری از دستت بر بیاد برای مردم انجام ندی یا امروز و فردا کنی!

بعد از این حرف آقاجون خانم حجاریان برام یه الگو بود الگوی یه کارمند نمونه!



نویسنده :من لی لی | تاريخ :جمعه ۱۳ اسفند ۹۵ | نظرات (۷)
نظرات :(۷)
ای ول خانم حجاریان خدا زیادشون کنه.
والا ما همچین انتظاری نداریم یه کم برخوردشونو درست کنن ما به دوندگیمون با روحیه بیشتری ادامه میدیم!
+خدا رحمت کنه پدرتونو
ممنونم عزیزم
چه خوب.
امیدوارم سر کار همه ی ما به همچین آدمهایی بیفته.
منم امیدوارم هممون مثل خانم حجاریان باشیم
سلام
نسلشون منقرض شده 
دیگه اینجور ادما کم پیدا میشه یعنی اصلا دیگه نیست
هستن ولی کم هستن اگه هر کدوممون سعی کنیم مثل خانم حجاریان باشیم دور و برمون پر میشه از این جور آدمها!
این که خدا فرموده خلق الانسان من تفاوت دقیقا یعنی همین!!!
خدا خیر بدهد به امثال حجاریان ها . چه زن . چه مرد.... درود بر شما که فرموده اند قدر زر زرگر بداند .قدر گوهر... گوهری
ممنون!
زنده باد پدر زنده یاد. واقعا درود بر کسی ک در چنین زمانه ای ک خیلیها ب خانواده و نزدیکانشون یاد میدن ک فقط گلیم خودت ر از آب بکش، ب بچه ش سفارشِ کارراه اندازی و مفید بودن برای دیگران و جامعه ر میکنه.
پیداست پدر زنده یاد هم مثل شما خوش قلب بودن. زنده باد.
ممنون سروش عزیز
خدا همه رفتگان رو بیامرزه و عزیزان در قید حیات رو سالم عزیز نگهشون داره
دوشنبه ۱۶ اسفند ۹۵ , ۱۰:۲۵ مامان نازدونه ها

روح پدر مرحومتون شاد

دنیا هر چقدر مثل خانم حجاریان  وهمینطور شما داشته باشه بازم کمه(:

ممنون عزیزم خدا نازدونه ها رو برای شما و شما رو برای نازدونه هاتون حفظ کنه!
متاسفانه در هیچ اداره یا دانشگاهی همچین انسان هایی پیدا نمی شوند. کاش واقعا میشد همه مثل ایشون بودند ولی نیستند
چون ...
بماند .. بحث رو بلند نمی کنم
نه چرا هستند ولی کم هستند!
اگه همه سعی کنن خوب کار کنن و درست کار کنند این جور آدمها زیاد میشن.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی