حرفهای خودمانی 


روزت پدر، می آید و بدجور دلتنگم

یاد تماس آخرت، آن آخرین زنگم


آن روزهایی که نفهمیدم حضورت را

امروز با دنیای خالی از تو در جنگم..


اشک از دو چشمم جاری و قابی ز لبخندت

جز خاطراتی خسته چیزی نیست در چنگم


ناباورانه از همان روزی که خوابیدی

گیجم، اسیرم، خسته ام ، بیچاره ام، منگم


هر هفته می گردم به دنبالت و می دانم

تا عمر دارم جای تو همصحبت سنگم!


با یاد لبخند تو من هر روز دلگیرم

با سمفونی های غم و هجران هماهنگم


زخم نبود تو دوباره بد نمک خورده

روزت پدر، می آید و بدجور دلتنگم...


مریم صفری



نویسنده :من لی لی | تاريخ :دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ | نظرات (۵)
نظرات :(۵)
سلام
شعر زیبایی بود
ممنونم صدف عزیزم
شعر زیبایی بود . مبارک باشه
ممنون
مبارک شما باشه
روز همه پدرهای نازنین مبارک باشه
بله و خدا پدر های سفر کرده رو بیامرزه
یه تلنگر قشنگی داشت شعرتون،به دلم نشست البته با کمی غصه...
همی گویم و گفته ام بارها شما خانوادگی هنرمندین.
فداااااااات!
سلام
سال نو مبارک باشه
سلام
سال نوی شما هم مبارک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی